در نشستی با عنوان معماری نظریه امنیت در اسلام با حضور حجت الإسلام دکتر مجید رجبی ریاست پژوهشگاه فقه نظام که در پژوهشکده مطالعات بنیادین امنیت، برگزار شد، مباحث بنیادینی پیرامون جایگاه امنیت در حکمرانی اسلامی و چگونگی ترسیم نظام جامع آن از منظر اسلامی مطرح گردید.
وی در ابتدا عنوان کرد که امنیت، مقولهای هستیشناختی و اجتماعی با جایگاهی بنیادین در ساختار حکمرانی اسلامی است و نیازمند طراحی یک نظام جامع و هدفمند است. همسو با تأکید رهبران فکری بر لزوم کشف و تدوین نظامهای کلان در حوزههای مختلف کشور، ضروری است که حوزه امنیت نیز از منظر مبانی و اصول اسلامی مورد تحلیل نظاممند قرار گرفته و معماری نظری آن ترسیم شود. این رویکرد اسلامی به نظریه امنیت، بر شناسایی و استخراج عناصر مکتبی خاص اسلام تمرکز دارد تا تمایز آن با سایر مکاتب نظری آشکار گردد.
مفهومپردازی امنیت در اسلام در تبیین مفهوم امنیت، دو رویکرد اصلی قابل شناسایی است:
- رویکرد موسع:امنیت را معادل آرامش و طمأنینه ناشی از پایبندی به کل شریعت میداند و آن را با نفس اعمال دینی برابر میپندارد.
- رویکرد محدودتر: امنیت را در تقابل با ترس و تهدید تعریف میکند. در این نگاه، هرچند اعمال عبادی در ایجاد امنیت مؤثرند، اما مفهوم امنیت محدود به وضعیت عدم وجود ترس و عوامل تهدیدزا در ساحتهای مختلف حیات انسانی و اجتماعی است. برای درک دقیق این مفهوم، استخراج شبکهای از واژگان مرتبط و متضاد از متون دینی ضروری است؛ واژگانی چون آرامش، سلامت، امان و طمأنینه به عنوان مترادف، و خوف، حذر، خشیت، رعب و وجل به عنوان متضاد.
جهانبینی امنیت در قرآن: تقابل الهی و شیطانی و مرجعیت ولی امر
با نگاهی کلان به آیات قرآن، میتوان دو جهانبینی امنیتی متمایز را تشخیص داد: جهانبینی مبتنی بر امنیت الهی و جهانبینی مبتنی بر امنیت شیطانی. این دو نوع امنیت، مؤلفهها و شاخصههای متفاوتی دارند؛ آنچه از منظر الهی امنیت محسوب میشود، ممکن است از منظر شیطانی تهدید تلقی گردد و بالعکس. این تقابل، نشاندهنده غیرابزاری و غیرخنثی بودن مقوله امنیت از منظر اسلامی و لزوم پرداخت فقهی به این حوزه است، به ویژه در مقابل دیدگاههای سکولار یا ابزارانگارانه به امنیت.
امنیت؛ نعمتی الهی و هدف راهبردی
از منظر اسلام، امنیت نعمتی الهی است و سلب آن به دلیل کفران نعمت یا انحراف از مسیر حق، نوعی مجازات و نقمت محسوب میشود. تأمین امنیت، به همراه اطعام، از اهداف بنیادین رسالت انبیاء و تشکیل دولت اسلامی است و در نقطه مقابل، ناامنی هدف اصلی شیطان و پیروان اوست. قرآن وعده میدهد که پس از دوران خوف و ناامنی، مؤمنان و صالحان به امنیت دست خواهند یافت تا بتوانند در بستر آن، آزادانه و بدون شرک، به عبادت خداوند بپردازند.
هدف غایی امنیت
بندگی و اقامه دین هدف اصلی و غایی از تأمین امنیت در منظومه اسلامی، نه صرفا بقاء یا رفاه مادی برخلاف نظریههای غربی که هدف امنیت را بقاء دولت، عدالت اجتماعی یا آزادی فردی میدانند، بلکه فراهم آوردن بستر برای عبادت و بندگی خداوند متعال و تحقق حاکمیت الهی است. هرچند در سطح تئوریک ممکن است سخن از امنیت برای همه بشر مطرح شود، اما از منظر مبانی قرآنی، امنیت در سطح بینالملل در درجه اول برای تمکین و استقرار مؤمنان جهت عبادت و اقامه دین است و آیاتی نظیر آیات جهاد نیز در همین چارچوب تفسیر میشوند که هدف آنها رفع موانع از سر راه حاکمیت الهی و بندگی است.
دشمنی ناگزیر شیطان و عوامل ناامنی
تحقق این هدف الهی، با دشمنی مداوم و ناگزیر شیطان و نیروهای شیطانی مواجه است. شیطان در پی القای شبهه، انحراف از مسیر حق و خنثی کردن تلاشهای اولیاء الهی برای ایجاد امنیت و استقرار حکومت حق است. فساد در زمین و نابودی حرث و نسل از اهداف اصلی اوست. این واقعیت، ماهیت غیرخنثی امنیت را تقویت کرده و بر ضرورت هوشیاری در برابر تهدیدات تأکید دارد. عامل ناامنی اجتماعی ریشه در بهمریختگی در امور فردی، گناهان و عدم اطاعت از ولی امر دارد که زمینه را برای نفوذ شیطان فراهم میکند.
مرجعیت تصمیمگیری در حوزه امنیت
ولی امر در نظام امنیت اسلامی، مرجع تصمیمگیری در امور امنیتی، ولی امر است. متون دینی صریحاً بیان میکنند که در مواجهه با مسائل امنیتی، اخبار و شایعات چه امنیتآور و چه خوفآور، نباید خودسرانه عمل کرد، بلکه باید آن را به ولی امر ارجاع داد تا ایشان با استنباط و تشخیص مصلحت، اقدام مقتضی را انجام دهد. این اصل، مرجعیت قطعی و انحصاری ولی امر در این حوزه را تثبیت میکند و با قاعده کلی فقهی (امور عامه یرجع الی الامام) همخوانی دارد اطاعت از ولی امر، محور اصلی در ایجاد امنیت و نظم اجتماعی است.
اصول و مدلهای امنیت: ولیمحوری و مردمپایگی
دو اصل کلیدی در معماری حکمرانی امنیت در اسلام، ولیمحوری و مردمپایگی است. امنیت حول محور اراده و رهبری ولی امر شکل میگیرد و امامت خود عامل نظم و امنیت و مانع تفرقه است. اما تحقق و پایداری این امنیت، در گرو مشارکت فعال و مسئولانه مردم است که تحت هویت واحد ولایت، در راستای اهداف نظام حرکت میکنند. مردم با اطاعت از خدا و رسول و ولی امر و با اصلاح روابط اجتماعی خود، در مقابله با تهدیدات نقشآفرینی میکنند. امنیت اسلامی نمیتواند نظامی صرفاً دولتی و بریده از بدنه جامعه باشد. هرچند امنیت سخت و ابزارهای قهری جایگاه خود را دارند، اما در این نظام، تربیت و فرهنگ بر ابزار قدرت مقدم است. وحدت و پرهیز از منازعه حول محور اطاعت از ولی، مایه استحکام و قدرت جامعه است. همچنین، رفتار خود حکومت باید بهگونهای باشد که منجر به شکاف و گسست اجتماعی و ایجاد ناامنی نشود؛ زیرا ترک فعل در مواجهه با فساد، میتواند شکاف امنیتی عمیقی ایجاد کند.
شکلگیری اجتماع امنیتی و مدیریت رابطه با دیگری در ذیل نظام امنیت ولیمحور و مردمپایه، یک اجتماع امنیتی شکل میگیرد که مرزهای آن بر اساس ولایت و بندگی ترسیم میشود. این اجتماع شامل خودیها (اعم از ساکنان سرزمین اسلامی یا خارج از آن و حتی اهل کتاب ساکن در سرزمین اسلامی در صورت پایبندی به قرارداد) و غیرخودیها است. معیار اصلی در جغرافیای سیاسی اسلام، سرزمین تحت حاکمیت دولت اسلامی مشروع است، نه صرفاً اکثریت جمعیت مسلمان.
سطوح امنیت و اولویتبندی ارزشی
امنیت در لایههای مختلفی قابل بررسی است: امنیت خارجی و امنیت داخلی. امنیت داخلی نیز خود شامل دو سطح اصلی است: امنیت نظام و امنیت آحاد جامعه. در حالی که این نگرانی وجود دارد که در مقام عمل، گاهی اولویت یافتن امنیت نظام بر امنیت آحاد جامعه، منجر به تضییع حقوق و امنیت روانی مردم شده است، متون دینی بر تأمین امنیت فردی، امنیت راهها، و احقاق حق مظلوم از ظالم به عنوان اهداف اصلی حکومت تأکید دارند. امنیت اقتصادی نیز از ابعاد امنیت داخلی است. فقه حکمرانی، احکام مرتبط با افراد را در سه دسته بررسی میکند: احکام فردی، احکام فرد در اجتماع، و احکام کلان مربوط به کل جامعه. روایات بر وظیفه حکومت در تأمین امنیت عمومی، اصلاح جامعه، و حمایت از مظلومان تأکید دارند. امنیت به معنای عدم وقوع هیچ ظلمی نیست، بلکه به معنای برخورد متناسب و بازدارنده با عوامل ناامنی است. بحث تأمین امنیت برای کافران در جامعه اسلامی نیز بر اساس روایات نیازمند تحلیل دقیق است. همچنین، مسئله مداخله در جنگ میان غیرمسلمانان برای صلح، از مسائل پیچیده سیاست خارجی اسلامی بر مبنای نظریه دولت جهانی اسلام است.
سلسله مراتب ارزشی امنیت: از منظر اسلام، سطوح امنیت دارای سلسله مراتب ارزشی هستند:
- امنیت دین:بالاترین مرتبه.
- امنیت جان:در رتبه دوم.
- امنیت مال:در رتبه سوم در هنگام تزاحم، حفظ رتبه بالاتر بر رتبه پایینتر مقدم است و زوال دین، هلاک واقعی است. تقیه در این چارچوب، یک تاکتیک مبارزاتی برای حفظ دین در شرایط اضطرار است و نه انزوا؛ اما این تاکتیک نیز دارای خطوط قرمزی است که در صورت به خطر افتادن آنها، تقیه جایز نیست و باید جان را فدا کرد.
حکمرانی امنیت و مدیریت تزاحمات راهبردی
مبحث حکمرانی امنیت به صورت مستقیم با مدیریت تزاحمات میان سطوح و ابعاد مختلف امنیت و مصالح اجتماعی مرتبط است. تزاحم میان امنیت نظام و امنیت مردم، میان دو واجب یا دو حرام، میان جلب مصلحت و دفع مفسده، میان منفعت عمومی و رضایت عمومی، و میان مصلحت نسل حاضر و آینده، نمونههایی از این تزاحمات هستند. حل این تزاحمات و تعیین اولویتها، از اصلیترین قلمروهای اعمال ولایت و تدبیر حاکم اسلامی در حوزه حکمرانی امنیت است.
نقش بنیادین فرهنگ در امنیت مردمپایه
نتیجه مهم در رویکرد امنیت مردمپایه این است که ابعاد فرهنگی تأثیر شگرفی در ایجاد و پایداری امنیت دارند. مؤلفهها و نمادهای فرهنگی و مذهبی از عوامل امنیتساز محسوب میشوند و باید در برنامهریزی شهری و سیاستگذاریهای امنیتی مورد توجه قرار گیرند. حتی در مدیریت تزاحمات نیز باید بُعد فرهنگی و اثر آن بر امنیت عمومی مورد لحاظ قرار گیرد. بنابراین، در نظام امنیت مردمپایه، فرهنگ مهمترین عامل مؤثر در تحقق امنیت پایدار است.
